رضا قليخان هدايت

مقدمه 50

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بحر وجودش موجى و مخلوقات از جيش خلقش فوجى گيتى خدايان مر دربان دربار او را بندهء كمين و گيهان داوران مر خرمن افضال او را خوشه‌چين هستى كران تا كران از او پديدار و پيكر جهان تا جهان به دو آشكار همالش محال و معدوم و مثالش خيال و موهوم ، نه آغازش را انجامى و نه افتتاحش را اختتامى نه انجامش را آغازى نه ملكتش را انبازى قاصد تندرو خرد از ورود بدرگاهش مأيوس و مسرع تيز تك نظر در نخستين مرحلهء پيشگاهش محبوس لمؤلفه ابدش چون ازل طلبكارى * قدمش چون حدث پرستارى ذات او خالق وجود و عدم * فيض او باعث حدوث و قدم جان و دل هر دو خاك درگه او * كفر و دين هر دو رهرو ره او در مجمع فصحا بفردانيت موصوف و در محفل بلغا بوحدانيت معروف حكما در حقيقتش كودن و نادان و بلغا در صفتش الكن و حيرانند بلى اگر ابن شماع است و گر ابن فارض درين مرحله هر دو را سكته حيرت عارض ابى نواس درين معنى بىنواست و بو فراس از فراست معرّاست لبيد بن اسود با همه زيركى درين ناحيه بليدست و ابو طيب با همه پاكى درين مرحله پليد اگر اعشى و اگر ابى تمام است سخن پختهء هر دو درينجا خام است اگر بينش صاحب مقامات حريرى و اگر جرير است ديدهء بينششان در ديدن اين معانى چون ديدهء ابو العلاء ضرير است سحبانان درين حضرت باقلند و نوابغ درين وحدت جاهل راستى اگر عجاج و اگر راجز در كنه جاه او عاجز اگر سحبان و گر حسان در درك ذات او حيران و الحق چه نيكو گويد حكيم سنائى بيت داند اعمى كه مادرى دارد * ليك چو نى بو هم در نارد هست در وصف او بوقت دليل * نطق تشبه و خامشى تعطيل آرى در صورتى كه قايل انا افصح العرب و العجم با آن اعجاز و تقدم در راه معرفتش بقدم عجز راه پيمايد و ما عرفناك حق معرفتك فرمايد خود فصحاى عرب چيستند يا بلغاى عجم كيستند كه كس را نام آنها بر زبان آيد يا ياد آنان در روان در نعت خواجهء كاينات حضرت رسول نبى